الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

274

الغدير ( فارسي )

ابن معتز در ص 125 طبقاتش گفته است : دعبل از قم عبور كرد و در نزد شيعيان آنجا ماند و آنها سالانه پانصد هزار درهم برايش تقسيط كردند . بحث در گزارش زندگى اين شاعر چهار ناحيه دارد : 1 - فداكارى او در مهر خاندان عصمت صلوات اللَّه عليهم اجمعين . 2 - نبوغ او در شعر و ادب و تاريخ و تاليفهايش . 3 - روايت حديث و راويان حديث از سوى او و كسانى كه دعبل از جانب آنان به نقل حديث پرداخته است . 4 - رفتارش با خلفاء و پس از آن شوخ طبعىها و نوادر كارهايش و آنگاه ولادت و وفاتش . اما از جهت نخستين ، حال او در اين فداكارى به اندازه اى روشن است كه ما را از هر گونه استدلال بىنياز مىكند . چه ميتوان گفت درباره مردى كه از خود او مىشنيدند كه مىگفت : 50 سال است كه چوبه ءدار خود را بر دوش مىكشم و كسى را نمىيابم كه مرا بر آن به دار كشد به « محمّد بن عبد الملك زيّات » وزير گفتند : چرا آن چكامهء دعبل را كه در آن به هجوت پرداخته است پاسخ نمىگوئى ؟ گفت سى سال است كه دعبل چوبه دار خود را به دوش دارد و بىباكانه در جستجوى كسى است كه وى را بر آن كشد . همهء اينها ، از جهت كينه توزيها و درگيرىها و جانبدارى و پيكار جوئيهائى بود كه وى در دفاع از خاندان پاك پيغمبر و نشان دادن محبت خود به آنها و بدگوئى از دشمنانشان بر عهده داشت و همين امور قرار از او گرفته و پناهگاهى برايش باقى نگذاشته بودند و حتى سايبانى كه در سايه آن بياسايد نداشت و پيوسته دور از خلفاء وقت و مخالفان دودمان پاك پيغمبر رهسپار بيابانها بود . با اين وصف قصائد سائر او زبانزد بزرگان و زيور دهان گويندگان و شادى بخش دوستان و مايهء اندوه دشمنان و انگيزندهء كينه و حسد كينه توزان و حسودان گرديد و بالاخره هم او را به همين نام كشتند .